من فقط عاشق اینم
من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم
الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمی تونم
من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری
دو سه روز پیدام نشه تا ببینم چه حالی داری
من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم
اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم
من فقط عاشق اینم روزائی که با تو تنهام
کار و بار زندگیم رو بزارم برای فردام
من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافه ام
بشینم یه گوشه ی دنج موهای تو رو ببافم
عاشق اون لحظه ام که پشت پنجره بشینم
حواست به من نباشه دزدکی تو رو ببینم
من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم
اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم
الکی - سیاوش قمیشی
کلمات : افشین مقدم
صدایم کن
هیچوقت گرمی آفتاب روی صورتت را فراموش نکن
.....
جایی هست که جز تو هیچ کس نمی تواند ان را پر کند.کاری هست که جز تو هیچ کس قادر به انجامش نیست
کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین
.......
درست است که روزی فراموش می کنی و روزی دیگر فراموش می شوی، اما بدان فراموش شدگان، فراموش کنندگان را فراموش نخواهند کرد
........
اینجا آسمان ابریست انجا را نمی دانم.اینجا شده پاییز آنجا را نمی دانم.اینجا فقط رنگ است آنجا را نمی دانم.اینجا دلی تنگ است آنجا را نمی دانم
........
شب خیابان مثل من است
هر از چندی
خاطرهای بیاحتیاط میگذرد
دلم یک تصادف جدی میخواهد
پر سر و صدا
آمبولانسها سراسیمه شوند
و
کار از کار بگذرد
پ.ن :
تسویه حساب
باش تا صبح دولتت بدمد
جمله ی هفته " همه چیز نسبی هست "
کتاب هفته شازده کوچولو
فیلم هفته مجنون لیلی
دوست هفته کوروش
آهنگ هفته
سلام ای غروب غریبانه ی دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدائی
خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای قصه ی عاشقانه
.
.
.
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دل های خسته
تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
پایان هفته
این رسمش نبود
88/10/18
عشق چای موتور سیگار خستگی بی خوابی سربازی و کسی که دیگر دوستم ندارد .
آره اشک به چشم تو خیلی میاد انگار احساس منم غمگینه
عادت
هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم
یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم
اینقد ظریفی که با یک نگاه هرزه می شکنی
اما تو خلوت خودم تنها فقط مال منی
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم
ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم بمونه
یا روی تیشه ی چشات غبار آه م بمونه
تو پاک و ساده مثل خواب حتی با بوسه می شکنی
شکل همه آرزوهام تجسم خواب منی
حتی با اینکه هیچکس مثل من عاشق تو نیست
پیش تو آینه ی چشام حقیره لایق تو نیست
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم
اردلان سرافراز
سیاوش قمیشی
نیم کیلو باش اما مرد باش
"ما بزرگی را در فروتنی قرار دادیم در حالی که شما آن را در غرور جستجو می کنید ."
درباره ی الی ...
هیچی یه روز صبح از خواب پا شدیم
دست و صورتمون شستیم
صبحونمون و خوردیم
گفت احمد :
یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه
هم دل من تنگه واست هم دل هر چی گلدونه
روز بعد از رفتن تو آینه جا خورد تا منو دید
آینه با من گفتگو کرد اول از حال تو پرسید
روز بعد از رفتن تو رازقی مرد باغچه خشکید
دل اطلسی شکست و شعرم از دست تو رنجید
روز بعد از رفتن تو ظلمت تازه ورق خورد
نسترن های رو طاغچه بی تو پر پر شد و پژمرد
نفس هامو سینه پس زد زمین عاشقاشو بلعید
شیشه ی پنجره یخ زد بارون فاجعه بارید
عابر دیوونه این بار به من دیوونه خندید
عکس یادگاری ما بعد تو منو نبخشید
مترو
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام
88/8/8
ای همه آرامشم از تو پریشانت نبینم
چون شب خاکستری سر در گریبانت نبینم
ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادی
همچو ابر سوگوار این گونه گریانت نبینم
ای پر از شوق رهایی رفته تا اوج ستاره
در میان کوچه ها افتان و خیزانت نبینم
مرغک عاشق کجا شد شور آواز قشنگت
در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه ی نیلوفرینم
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم
قصه ی دلتنگیت را خوب من بگذار و بگذر
گریه ی دریاچه ها را تا به دامانت نبینم
کاشکی قسمت کنی غم های خود را با دل من
تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه ی نیلوفرینم
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم
رفاقت توئون داره
بنویس امضا کن شکایت نمی کنی
بزنم نصف لپت بره
آن روزها که من بچه بودم غم بود اما کم بود
مثه لاک پشت تو خودم قایم شدم
دیگه هیچکس دلمو نمی بره
شاید کلیشه ای شده باشه از بس که شنیدیمش اما واقعا حال این روزای منه
دیگه مثل قدیما که با یه دلخوشی کوچیک احساس خوشبختی می کردم و فکر می کردم دنیا مال منه نیست حالا با دل خوشی های بزرگ هم دریغ از یه احساس لذت و خوشبختی کوچیک
تنگنا
دلم از خیلی روزا با کسی نیست
تو دلم فریاد و فریادرسی نیست
شدم اون هرزه گیاهی که گلاش
پرپر دستای خار و خسی نیست
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریادرسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خارو خسی نیست
بارون از ابرا سبک تر می پره
هر کسی سر به سوی خودش داره
مثه لاک پشت تو خودم قایم شدم
دیگه هیچکس دلمو نمی بره
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریادرسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خارو خسی نیست
ماهی از پاشوره بیرون افتاده
شاپرک ها پراشون زخمی شده
نکنه تو گله ی بره هامون
گذر گرگ بیابون افتاده
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریادرسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خارو خسی نیست
نام ترانه: تنگنا
خواننده: فریدون فروغی
شاعر: فریدون شیبانی
آهنگساز: اسفندیار منفرد زاده
LONE EAGLE عقاب تنها - دانیل استیل
وقتی از ماشین پیاده شدند اشک در چشمان کیت جمع شده بود .
کیت به آرامی گفت جو زنده بمان . دوستت دارم .
کیت حرفهای زیادی برای گفتن داشت
اما نمی خواست جدایی را سخت تر از این کند ...
دیگر نمی توانست جدایی را تحمل کند
اما می دانست چاره ای ندارد و باید قوی باشد .
هر روز سربازان و دختران جوان زیادی با اشک از هم جدا می شدند .
" تشیع جنازه ی جو به همان شکوه و عظمتی بود که شایستگی اش را داشت . کیت تمام کارها را انجام داده بود . این آخرین هدیه اش به جو بود . در حالی که کیت به همراه رید و استفانی خانه را ترک می کرد نگاهی به پنجره انداخت ، برای یک لحظه جو را دید که آنجا ایستاده و به او نگاه می کند . ناگهان تمام خاطرات گذشته در ذهنش تداعی شد ، از زمانی که در کپ کد بودند تا زمان جنگ ، وقتی که در نیوجرسی بودند و جو مشغول تاسیس پروژه ای بود کیت هنوز هم احساس می کرد جو را به خوبی نمی شناسد ، با این وجود بیش از هر کس دیگری او را می شناخت . باور نمی کرد که جو برای همیشه او را ترک کرده باشد .
05
با آن چشم هائی که در چهره داری
دل هائی گرفته اید حق دارم باور نکنم دلتان بگیرد .
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دام دگری پا بستی
گفتا شیخا هر آنچه گویی هستم
اما تو چنانکه مینمائی هستی
عمر خیام
قلب ما مانند قهوه خانه های سر راه , یادآور غربت است!
فقر روی دیانایات مینشیند
نسل به نسل تعقیبت میکند
در تقاطع دو دیوار
مینشینی
و برای دیانای پدرت
و مادرت
سیر گریه میکنی
روی همیشه تاکید میکنم
آدمها همیشه دو دسته بودهاند
دستهای که همیشه حق با آنها بوده
و دستهای که همیشه
برای حق
ساعت را روی پنج صبح
کوک میکردهاند
ما در حیاتهای فراخ سمنو میپختیم
آنقدر قایم میشدیم
و پیدایمان میکردند
که دیگر یاد گرفتیم
همین نزدیکیها باید گم شد
آن وقت تو کجا بودی ؟
من کفشم را
در هیچ تالاری گم نکردم
مرگ سیندرلاتر از زندگی بود
سخت میشد دست در کمرش بیندازی
و قدمبهقدم با او برقصی
زیاد دور نمیروم
آن قدر میروم
تا به گندمزاری بیآزار برسم
که دیوارهایش
یکدیگر را قطع نکرده باشند
پری اختری
*
